گریه

آسمان خشك، زمين خيس به اشكي كه چكيد

روز ها شب، همه تا صبح، به چشمي كه نديد

گله ها روی هم انباشته از فرط دروغ

راست هايی كه نه ميگفت نه ميشد كه شنيد

دست هايی كه نه از دامن معراج عبور

چشم هايی كه در بسته ی دل را ميديد

كاش هايی همه از جنس حسادت يا رشك

كه تو را فرق نميكرد، از لبخند اشك

بچكد، سر بخورد روي لبانم همه خيس

ميشود شست

ميشود سيلي سرخي به گل گونه نشاند

ميشود اشك به لبخند آموخت

صورتي سرخ، لبي خنده زنان داشت

ولي

آسمان خيس شود، خشك به دريا آموخت

شدني ميشود هربار اگر ناله ی عشق

قطره ی اشک تو را توشه ی ره بردارد

تو به دريا بزني، چشم چراني بكني

دلت اما غم دنيا به تو برگرداند

آسمان خشک، زمين خیس، دلت را بخرند

در دل باز شود چشم و نگارت بخرند

صورتي را كه به ظاهر همه ميفهميدند

آسمان پل بزند اشك ِدو چشمت بخرند

توشه ی ره همه خوشبختی گیتی باشد

که تمام غم دوران تو یک جا بخرند

خ.ج

تير٩٤

By | 2018-02-11T20:24:17+00:00 July 5th, 2015|0 Comments

About the Author:

Leave A Comment