تصمیم

تصميمات من دو جزء دارند

دسته اول كه تلاطم اميال و عواطف دروني ام نقش اولش را بازي ميكنند، تا به امروز برنده ي اسكار ترين درام هاي زندگي ام بودند.

اين ها بالقوه ترين اطلاعات شفاف زندگي ام هستند كه تنها در شرايطي بالفعل ميشوند كه داغي قاشق، دستم را تازه تازه نشان زده باشد.

و اما دسته دوم، كه قطر موجهي دارد و همچنان ژاژ ميخوايد تا به منحصر به فردِ مطلوبش برسد و آبستن حوادث را عامل شود، اين از همان اجداد احشامم ارثيه و سرمايه راهم شده.

نه كلاغ آواز كنجشك ميخواند، نه من تا به حال آواز گنجشك را شنيده ام. هرچه هست داستان آواز خواني هايشان است كه متاسفانه براي من، نه از دهانِ گنجشك به گوش ميرسد، نه كلاغ.

با اين همه، هنوز ارثيه پدرانم را يك نفر از نزديكانم به من ياد آور ميشود، كه مرا دست بكش تا تمام شدنِ قطره ي آخر ِاين جنونِ كثيف و پاكيزه. گويي آسمان ميشود، ماتحت. خون آبه ميشود، مشروب. سنگ ميشود، احساس و دوباره پا ميگيرد كودكي از جلد مادرش ،آغاز.

خ.ج

مردادنودوچهار

By | 2018-02-11T21:49:21+00:00 August 5th, 2015|0 Comments

About the Author:

Leave A Comment