استانبول تا ازمیر

چند روز قبل تر تصمیم گرفتم برنامه ی حرکتم از استانبول به ازمیر رو فیکس کنم که دیگه موقع اومدن گیج نزنم.

انگین (هم خونه ایم) گفت یه نرم افزار هست که توش مبدا و مقصدتو مینویسی و کسایی که همین مسیرو میرن اونجا پُست میذارن و خیلی راحت میشه رزرو کرد.

منم نرم افزار رو دانلود کردم. (Bla Bla Car)

مبدا استانبول

مقصد ازمیر

خب تا این زمان نزدیک به یک سالی هست که ازمیر زندگی میکردم. بزرگی ازمیر اوایلش برام خیلی عجیب و هیجان انگیز بود، به انضمام مقداری احساس غریبی که معمولا به خاطر عدم شناخت فضا و مکانه.

خلاصه رزروش کردم. قرارمون شد ساعت یازده و نیم شب، آخرین ایستگاه خط مترو از محله ی کادیکوی، تو ورودی یه ایستگاه به اسمتاوشان تپه

به زور و زحمت با راننده صحبت کردم و ازش پرسیدم کجای اون ایستگاه منتظر باشم؟! “دنیز کناری

خب، دنیز که یعنی دریا، پس یعنی کنار دریا!

از مترو که پیاده شدم  یه نفر رو پیدا کردم و ازش پرسیدم دنیز کناره کجاست؟ یه دستشو زد رو شونم، با اون یکی دستش اشاره زد به نور های پایین تپه و گفت اون نور ها رو میبینی؟ اونجا دنیز کنارس. پرسیدم چقدر راهه؟ گفت سرپایینی رو تند بری یه ربع بیست دقیقه راهه.

ساعت یازده و ده دقیقه بود، حرکت کردم، حدود ساعت یازده و نیم رسیدم. زنگ زدم، با زبون ترکیِ بسیار غیر مسلط گفتم:

  • مرحبا، بِن تاوشان تاپه یم (سلام، من تاوشان تپه هستم)
  • مرحبا افندیم، بنده یم تاوشان تاپه یم (سلام آقا، من هم تاوشان تپه هستم)
  • عاما بِن دنیز کنارا یم (اما من کنار دریا هستم)
  • بنده یم اوردا یم (منم همونجا هستم)

خلاصه بعد از اینکه مفهوم لوکیشن و واتس اپ رو بهش رسوندم، متوجه شدم اون همون جای اولیه که من بودم، منم رفتم کنار دریا.

بهم گفت من همینجا میمونم، برگرد. منم از اونجایی که اون عضلاتِ منقبض ِ مطلوب رو برای برگشتن از سربالایی نداشتم، چشمم افتاد به یه خیابون اصلی به موازات مسیری که ازش اومده بودم، رفتم سر اون خیابون، فاز بسیار کوول گرفتم و دستمو به مفهوم هیچهایک بالا گرفتم تا یکی منو تا اون تاوشان تپه برگردونه.

یه نفر با یه ماشین شاسی بلند واستاد، همین که صحبت کرد دیدم لهجه غلیظ کُردی داره، منم گفتمسرچاوا، چاونی؟ باشی؟اونم گفت سرچاوا، باشم، تِ چاونی؟

گفتم:

  • باشم سپاس، میخوام برم بالای این اتوبان، یه دو کیلومتر مسیر مستقیمه!

جفت ابروهاش رفت بالا، چشاش باز تر شد و گفت: “ نِ؟؟! “

  • من ایرانیم!
  • تِ ایرانی؟
  • آری ایرانی!
  • تامام تامام گَل گَل!

سوار ماشین شدم یکم احوالپرسی و سریع گوگل مپ رو نشونش دادم که مسیرو رد نکنیم. پنج دقیقه جلوتر دیدم دقیقا روی نقطه ی مپ نگه داشت. حالا مساله اینه که من با اون نقطه اختلاف ارتفاع دارم. یعنی نمیدونم الان تو اتوبان بالاییم، پایینیم، اصلا نمیتونستم تشخیص بدم موقعیتم نسبت به ایستگاه مترو کجاست.

از ماشین تو اتوبان پیاده شدم، راننده هم منتظرم بود. سریع اسم ایستگاهو گوگل کردم و با مپ خودمو رسوندم به ایستگاه مترو تاوشان تپه! اما این ایستگاه شبیه ایستگاه قبلی نبود. یکم دقیق تر نگاه کردم، دیدم سمت راستم، حدود ۳۰ متر پایین تر سه لاین اتوبان رد شده که هر کدوم پنج بانده، اون طرف اتوبان، ده متر مرتفع تر، همون ایستگاه اولیه که قرار داشتیم.

ساعت حدود یک شب بود، به راننده زنگ زدم، گفتم من اومدم، اما اون یکی در ورودی مترو واستادم، کنار کوه!

بیست و پنج دقیقه بعد رسید این طرف. اونجا بود که اِشِل مسافت ها و قرار گذاشتن ها تو استانبول دستم اومد. یه ایستگاه مترو، با دوتا ورودی، که شاید یک کیلومتر از هم فاصله دارن.

ناگفته نمونه که چهار تا مسافر، که هر کدوم همسایز ِمن، تو مایه های کامیون، تو ماشینی که به نظرم اتاقش از ۲۰۶ کوچیکتر بود نشستیم!

ساعت هفت و نیم صبح، ازمیر بودیم.

خشایار جوانمردی

شهریورنودوشش

جاده ازمیراوشاک

By | 2018-02-11T22:16:46+00:00 September 11th, 2017|0 Comments

About the Author:

Leave A Comment