راجع به صادق سوری و مجموعه دختران انتظار

با توجه به حجم مطالبی که این دو روز راجع به پروژه صادق سوری در فضای مجازی منتشر شد، دست به دست چرخانده شد و در نهایت بر روی صفحه های اینستاگرام عکاسان تا روی استوری آنها رسید میبایست چند نکته را به حق، برای بازشناسایی این پدیده بررسی کرد.

اگر بی نام و نشان عبور کنیم، همه میدانیم چه عکاسانی چه نارضایتی هایی با دروغ هایشان در عکس ها و پروژه هایشان به بار آوردند. از استندی به نام وردپرس گرفته، تا یک قدم نزدیکتر دروغ ها و عکس هایی که حتی به طور مونتاژ بر روی بعضی روزنامه های محلی و حتی ملی میبینیم.

میخواهم از این منظر نگاه کنم که آیا صادق سوری میخواست افرادی را فریب بدهد؟ آیا میخواست برای منافع شخصی اش یک روایت از دخترانی که به هر دلیلی در کانون های اصلاح و تربیت نگهداری میشدند، پروژه بسازد؟ یا میخواست تمام وجودش را برای پروژه ای که فکر میکرد یک کار تمام عیار و با اهمیت است، خرج کند؟
اینکه کارگردان آن فیلم به صادق سوری اجازه انتشار و شرکت در مسابقه را داده بود، به تنهایی دلیل کاملی برای کاهش حجم زیادی از این مطالب منتشر شده است، اما راجع به اینکه کپشن ها تشدید شده، موضوع کپی برداری شده، یا حتی صحنه ای استیج شده و از همه مهمتر، نما های یک فیلم، تبدیل به عکس شده! هرچند این امر ناپسند، ناراحت کننده و مایوس کننده باشد و به طبع عکاس را زیر سوال ببرد، میبایست بستر را بار دیگر بررسی کنیم و ببینیم کدام بستر موجب همچین پدیده هایی میشود؟
در جامعه ای که عموم عکاس های بین المللی ِ ایرانی، میلی برای به اشتراک گذاشتن جزئیات روابطشان با مطبوعات خارجی ندارند.

چند گالری مشخص با روابطی نامحدود و غیر قابل دسترس در بهترین گالری های بین المللی، عکس هایی را به راحتی با مبلغ چند هزار یورو میفروشند.

عموم ورکشاپ ها به استندی برای ابراز اطلاعات فرسوده یا به روز، از چند عکاس ایرانی تبدیل میشود.

صداقت در عکاسی آخرین گزینه ی مورد تاکید در عموم بحث های عکاسانه مان بودند.

به راستی تا به حال کدام نهاد برای این جنس از دغدغه ها دست به حتی برگزاری یک دور همی به صرف یک چای و شکلات زده؟

همه منتظرند فلان عکاس فلان عنوان را کسب کند تا با استفاده از عناوینش در داوری ها، ورکشاپ ها، جشنواره ها و هر اتفاق مشابه دیگری اعتبار کسب کنند.

عکاسان صادقانه در یک حادثه سیاسی با عنوان ۸۸، گروه گروه به زندان میروند، بعضی یکدیگر را میفروشند، بعضی بعد از ۹ سال هنوز عکس های منتشر نشده دارند و از ترس جانشان منتشر نمیکنند و بعضی با یک چشم به هم زدن از عکاسی ۸۸ به فعالیت های آتش به اختیار و مستند سازی های پر سر و صدا روی می آورند.

صادق سوری دروغ گفت، آیا کسی نمیداند کدام موضوع از ایران منجر به برنده شدن در تمام سطوح بین المللی میشود؟

آیا پروژه هایی نبودند که تنها با اشاره ای بسیار اندک به جامعه اقلیت های جنسی عناوین مهمی کسب کردند؟

در جامعه ای که عموم عکاسان آرزوی عکاسی کردن برای آژانس های خارجی، درآمد به دلار (هرچند ۸۰۰ دلار در ماه)، دیده شدن عکس هایشان در یک استند معتبر، یک مجله بین المللی و یک نفر که صدای آنها را بشنود، دارند، چه کسی میتواند با چشمانی باز، قلبی آگاه، اراده ای راسخ و اطمینانی از جنس بی پولی و ادامه دادن؛ عکاسی کند؟

چند روز پیش در یک فایل صوتی شنیدم یکی از عکاسان عزیز کشور که همیشه جایگاه متفاوتی برای همه داشته و دارد، صحبت از عکاسی تبلیغاتی برای کمپانی بهداشتی داو را میکرد، اینکه برای آن کمپانی عکس نگرفت چون باور داشت مواضع انسان دوستانه ی آنها با باور های شخصی اش نسبت به سیاه پوستان، سفید پوستان یا دیگر اقشار و به طور کلی تبعیض، مغایرت دارد.

من به شخصه کجای این جمله ایستاده بودم؟

من که سالها آرزو داشتم مجله تایم عکس من را هم چاپ کند، یک نفر حرف من را هم بشنود، فلانقدر هم جایزه در ایران میبردم، آیا تا به حال فکر کرده ام سیاه پوست کیست؟ تبعیض چیست؟

میخواهم مفاهیمی را ببینم که تا به حال برای من تعریفی نداشت و این روز ها پر رنگ تر از هر زمای بررسی میشود.
وقتی من میدانم کدام حق صادقانه است، کدام موضوع درد کشور من است، کدام موضوع درد قشری از جامعه است و حتی تصوُر عکاسی از موضوعات خط قرمزی را نمیکنم، چطور ذهنم به سیاه پوستان، یا کمپانی داو یا ده ها موضوع مشابه، خطور کند؟

صادق سوری عکاسی بود که از چندین بحران عکاسی کرد، با چند اتفاق شورشی از نزدیک برخورد کرد، فهمید تمام جشنواره ها و مسابقات ایران را هم برنده شود، هیچوقت جایی بین جامعه بین المملی عکاسی ندارد.

صادق سوری ها همه این را میدانند که عکاسی در ایران یک رشته نخ نامرئی است، حتی نامدار ترین عکاس ایران آنقدر صادق نیست که حقیقت اجتماعش را عکاسی کند.

عکاسان در کنار هم جامعه را شکل میدهند. من میبایست میفهمیدم صادق برای چه مجبور شد استیتمنتش را بحرانی تر بنویسد. اگر صادق صادقانه عکاسی نکرده باشد،  اما صادقانه به دنبال مسیر عکاس شدنش رفته. درست یا غلط، عاشقانه عکاسی کرده. این اتفاق حاصل کمبود دانش، درک و باور یک عکاس از مسیر عکاسانه است. اینکه این مسیر با دروغ همراه است باعث نمیشود صادق سوری ها تاوانش را بدهند. میبایست یک نفر خودش را نگاه کند، ببیند آیا توان حبس، زندان، شکنجه و در نهایت بی پولی را دارد؟ یا اگر این ها نباشند، آیا یک عکاس آنقدر به کارش باور دارد که بدون در نظر گرفتن دیده شدن، موضوعاتش را انتخاب کند؟

کافیست یک نگاه به اطرافمان کنیم، آن کسی که پول را با دروغ خرید، صداقت را قبل تر با شهرت و شعار معامله کرده بود.

صادق سوری یک قربانی از یک جامعه نا آگاه است. انگار آینه عبرتی برای همگان باشد که صادق ترین عکاسمان را مثال بزنیم و ببینیم حتی یک بار هم دردی از درد های جامعه درمان نکرده.

اگر صادق اشتباه بود، کدام عکاس بواسطه صداقتش تشویق شد؟ حداقل نسبت به موضوعات بحرانی.

کدام جشنواره، کدام نهاد و کدام منتقد از صداقت عکاسانِ نامدارمان حمایت کرد؟

عکس های اصغر خمسه هم متهم به سیاهنمایی شد و خبرگزاری ها شاکی تراز اول صداقت در عکس هایش بودند.

من جانب داری کسی را نمیکنم. تنها دعوت میکنم با نگاهی باز تر، تحت تاثیر التهاب های خبری، قضاوت را خاکستری تر کرده و میانه دار تر باشیم.

خ.ج

آذر نودوشش

By | 2018-02-11T21:53:22+00:00 December 17th, 2017|0 Comments

About the Author:

Leave A Comment